تبلیغات
فرهنگ تات - پاییزان
فرهنگ تات
اشعار باورهاوضرب المثلهای تاتی وفرهنگ عامه منطقه شاهرود وشهرکلور
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

پاییزان



خورشیدراهش راكج كرده است،سایه به آستانه نمی رسدبادبرگهاراجارومی كند،خش خش وسروصدای برگهای زردو نارنجی كه درحركتندوفرارمی كنند.فقط تك برگهای نه چندان سبز به روی شاخه هاانتظارمرگ می كشندوبرگهای پلاسیده دربرزخ نگاه ها به زمین چسبیده اندومنتظرخشكیدن یكی یكی،دوتا دوتا،گروه گروه . . . می روند بادهمه راكشان كشان باخودمی برد.
یكی یكی دوتا دوتا گروه گروه دست بچه هایشان را گرفته ساكها (كیفها) به دست و كوله بارها به دوش ، پایانه منتظر است آلپ را نمی شناسم هیمالیا نرفته ام ، بر بلندای پلنگاه به پائین دست ها نگاه می كنم این سلسله كوه ها همواره در طول قرون متمادی همچنان نظاره گر این رفت هاست ، ماچ و موچ وخداحافظی ، اتوبوس بوقی می زند ناله ای می كشد و به طرف بالا حركت می كند و دستانی كه در دود تكان می خوردند. هوای سالم كوهستانی كمی سرد شده سرما گوش را می گزد چشمان بدرقه گران چندان رمقی ندارد .

اتوبوس رفته است و نگاه ها همچنان خیره به راه یكی دو تا دست هنوز در مسیر باد تكان می خورد ، اینها كه رفتند خوب هایش بودند بد هایش تلفن هم نمی زنند چه برسد آمدن ... شاید تنها دغدغه شان این است كه پیر منتظر كی تمام كند و سه هفت و چهلی وتمام تا سال دیگر خدا كریم اگر زمستان بیافتد چه بهتر سالهای سال است كه برف و زمستان دیار را ندیده اند تجدید خاطره ای می شود، یادش به خیر بچه گی ها راه مدرسه ، رفتنی سر می خوردیم و آمدنی گشنه و شكم خالی سربالایی را می كوبیدیم تا خونه و باز هم یادش بخیر صدای اذان سید تقی راستی شنیدم فوت كرده خدا بیامرز ... تا همین چند وقت پیش صداشو كه می شنیدم گشنم می شد آره رفتنی آسون بود آسان آسان ولی آمدن چه ؟ از وقتی كه از تنور خانه بی بی دود بالا نمی آید بوی گرم نان خانگی تو محله نمی پیچه دیگه گرمی و دلگرمی ، محبت و ... اوه ... یواش ، داری كم كم شعار می دی ... تقصیر ندارن كار یا بهانه كار همه را بدنبال خودش می كشونه مهاجرت ، نه ، فرار ... از بی كاری این دیار كهنه و قدیمی را خالی كرده یادش بخیر ، یادش بخیر یكی یكی ، دوتا دوتا ، گروه گروه غروبها در كوچه های تنگ و خاکی قدم می زدند پیر و جوان ، بچه و ... زنهاهر روز دم در یك خانه پاتوق داشتند اگه پول نبود دلخوشی بود كوچه ها بزرگ شده خیابون ها گل و گشاد دیگه از خاك خبری نیست و از اون آدم های خاكی هم .

تو اون كوچه ها همش صفا بود شور و عشق ، همدردی و محبت ، نه نمیشه واژه كم می آد كلمه و جمله نمی تونه همه اون خوبی ها رو وصف كنه تو این كوچه ها غروبها چرت میزنن و دهن دره می كشند دود لوجنكها جاش را به دود افیون داده زیبایی دختر كان عطر قدیم نداره غیرت و مردانگی پسرها لاف و پختگی و دلچسبی گذشته توش خبری نسیت ، یكی یكی ، دوتا دوتا، گروه گروه جمع می شن كلون چوبی این در كهنه افتاده باید برایش فكر قفل آهنی بود ! اشهد ان لا اله الا الله... به شرف لا اله الاالله ... صدای دلنشین و غریب ((اجان آقا)) و روی دستها بالا می رود و به طرف بالا حركت می كنند برگها با تابوت مسابقه گذاشته اند كدام زودتر می رسد ؟

الصلاه ... الصلاه ... الصلاه ... اینها چار پنج تایی بیشتر نیستند سید تقی كه مرد خدابیامرزه دیروز چهلم سید مرتضی بود ...راستی میگن غروب سید معروف هم فوت كرد جای اینها را كی می گیره ؟ آیا گرمی این صداها تكرار می شه؟ كسی پیدا میشه مثل اینها قرآن و دعا و چاوشی بخونه و دلنشین اذان بگه ؟ نارنجی ، قرمز ، آبی ، زرد ، سفید نه آسمان به سرخی میزند ،خورشید راهش را كج كرده است كم كم قصد غروب دارد ، پائیز با این همه زیبایی با این همه رنگ آمیزی كه لحظه به لحظه دور نمای تازه تری خلق می كند دلگیر است یكی یكی ، یكی یكی ، یكی یكی به طرف خانه هایشان می روند تا صبح فردا كه شهر نیمه مرده از تعطیلی در می آید ...

سیدرضاهاشمی نژاد

پنجشنبه8دی1384-29دسامبر2005 - روزنامه مُعین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1396 :: نویسنده : سیدرضا هاشمی نزاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

فرهنگ عامه شهركلورومنطقه شاهرود
خبرهای فرهنگی-هنری
مدیر وبلاگ : سیدرضا هاشمی نزاد
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :